بازگشت دونالد ترامپ به صحنه سیاست، بار دیگر معادلات روابط خارجی آمریکا را دستخوش تغییر کرده است. اظهارات تازه او درباره کانادا، گرینلند و پاناما نشاندهنده الگویی است که پیشتر در دوره ریاستجمهوری اولش نیز دیده شد: ترکیبی از ملیگرایی افراطی، جاهطلبی اقتصادی و بیاعتنایی به عرفهای دیپلماتیک.
در روابط با کانادا، تنشهای ترامپ پیشینهای مشخص دارد. در سال ۲۰۱۸، او با اعمال تعرفههای سنگین بر فولاد و آلومینیوم کانادایی، یکی از عمیقترین بحرانهای اقتصادی میان دو کشور را ایجاد کرد. ترامپ توافق نفت را بدترین توافق تاریخ خواند و خواستار بازنویسی آن شد که نهایتاً به قرارداد جدید انجامید. حال در دوره جدید خود، او پا را فراتر گذاشته و کانادا را ایالت ۵۱ آمریکا نامیده است؛ اظهارنظری که موجی از خشم در محافل سیاسی و عمومی کانادا برانگیخت. این موضع میتواند به تضعیف همکاریهای سنتی در دفاع، تجارت و امنیت مرزی منجر شود.
گرینلند نیز پیشتر هدف جاهطلبی ترامپ قرار گرفته بود. در سال ۲۰۱۹، او به طور رسمی خواستار خرید این سرزمین خودمختار از دانمارک شد؛ پیشنهادی که با تمسخر گسترده جهانی مواجه شد. در دوره جدید، ترامپ بر لزوم این خرید تاکید بیشتری دارد و آن را ضروری برای تسلط راهبردی آمریکا بر قطب شمال میداند. فشار اقتصادی یا دیپلماتیک برای تصاحب گرینلند، میتواند روابط آمریکا با دانمارک و اتحادیه اروپا را به طور جدی تخریب کند و تنشهای جدیدی در شمالگان ایجاد کند که پیامدهای جهانی خواهد داشت.
در پاناما، پیشینه حساستر است. ایالات متحده در اوایل قرن بیستم با مداخله نظامی، پروژه ساخت کانال پاناما را به سرانجام رساند و دههها بر آن حاکم بود. سرانجام در سال ۱۹۹۹، طی توافقنامه تورهیوس کارتر، کنترل کامل کانال به پاناما واگذار شد. ترامپ اما در سخنان جدیدش ادعا کرده است که کانال پاناما باید دوباره تحت کنترل آمریکا قرار گیرد. او پاناما را به سوءمدیریت این شریان حیاتی متهم کرده است. این اظهارات در منطقه آمریکای لاتین، که حساسیت تاریخی بالایی به مداخلات آمریکایی دارد، نگرانیهای عمیقی ایجاد کرده و میتواند همکاریهای منطقهای را به خطر بیندازد.
تحلیلگران معتقدند که در مجموع، سیاست خارجی جدید ترامپ بیش از هر زمان دیگری رویکردی اقتصادی-امپریالیستی پیدا کرده است. جاهطلبیهای ارضی، همراه با فشار اقتصادی و تهدید دیپلماتیک، شاید در کوتاهمدت محبوبیت داخلی برای ترامپ ایجاد کند، اما در بلندمدت میتواند وجهه بینالمللی آمریکا را به شدت تخریب کند. تضعیف روابط سنتی با متحدان دیرینه، تشویق رقبای جهانی همچون چین و روسیه به نفوذ در مناطق حساس، و بیثباتی منطقهای از جمله پیامدهای بالقوه این سیاستها هستند.
ترامپ با اصرار بر کنترل اقتصادی و جغرافیایی بر کشورهای دیگر، در حال بازتعریف نقش آمریکا در جهان است؛ اما این بازتعریف ممکن است هزینههای سنگینی برای ایالات متحده و نظم جهانی به همراه داشته باشد.